تبليغاتX
arash snik
چو ایران نباشد تن من مباد
 
http://mirhussein.com/wordpress/wp-content/gallery/posters/11resiz_0.jpg

|+| نوشته شده توسط arash snik در پنجشنبه 14 خرداد1388  |
 مرمت سقف آرامگاه کوروش به دست افراد نا کارامد در هاله از ابهام قرار گرفت



دستاورد های این مرمت :

1. تخریب شدید سقف آرامگاه

 

2. از بین رفتن سنگ آرامگاه


((این موضوع برای یک اثر تاریخی حکم مرگ را دارد))

به ادامه مطلب مراجعه کنید


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط arash snik در سه شنبه 28 آبان1387  |
 فروهر نماد پاکی ها هست

 

 فروهر نماد پاکی ها هست .. و زرتشیان  این نماد را به عنوان خدای پاکی ها و خدای زیباییها

قبول دارن

بخوانید تا بفهمید چه نمادی بر گردن شما آویختست

 

ادامه مطلب

 

فرا تر از آن چیزی است که فکر می کنید


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط arash snik در جمعه 5 مهر1387  |
 هنر و صنعت در دوره هخامنشیان

هنر و صنعت در دوره هخامنشیان

 

صنایع ایران در دوره هخامنشیان دو نوع بوده است یکی صنایع مادی و پارسی و دیگر صنایع ملل و اقوام تابعه مانند بابلیها، فنیقیها، مصریها.

صنایع معروف مادی و پارسی، حجاری، معماری، اسلحه سازی، زرگری، پارچه بافی، فلزکاری و کاشی سازی بوده است. بابلیها در بافت قالی و ساختن کاشیهای زیبا، مردم لیدیه در زرگری و مجسمه سازی، مصریها در بافتن پارچه های کتانی و تهیه کاغذ از پاپیروس شهرت داشتند.

در ساختمان های ایران از دو سبک معماری متفاوت استفاده شده است. یکی ساختمان های با سقف چوبی(مثل ابنیه پرسپولیس)، دیگر سبک ساختمان های با طاق و گنبد.

عالی ترین ابنیه هخامنشی کاخهای سلطنتی به خصوص تالارهای بزرگ و بلند آن است. در دوران داریوش تیرهای چوبی بلندی از لبنان به تخت جمشید حمل گردیده و با استفاده از تیرهای بلند، استفاده از ستون به حداقل رسیده و مهارت معماران ایرانی با داشتن مصالح مناسب ظاهر گردیده است که امروز آثار آن دیده می شود. 

در تخت جمشید مهارت معماران و حجاران ایرانی در نمایش گارد شاه هخامنشی و خراج گزاران با نشان دادن لباس و کلاه و نوع هدیه ها که بادقت و ظرافت خاصی حجاری شده است، مشاهده می گردد.

ادامه مطلب


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط arash snik در جمعه 5 مهر1387  |
 
( Arash Snik )
فهرست چند واژه پارسی / تازی

درود (dorud): سلام

زيگورات (zigurât): معبد

رایاتار (râyâtâr): اینترنت

آهار (âhâr): لعاب

ساستاری (sastâri): سياست

تارنما (târnamâ): سایتِ اینترنتی

دستينه (dastine): امضا

درازه‌ی گیتایی (derâzeye gitâi): طول جغرافیایی

پهنای گیتایی (pahneye gitâi): عرض جغرافیایی

ساگ (sâg): (پهلوی) ساق

نِهش (neheš): (پهلوی) وضع

باژ (bâž): خراج، باج

آگُر (âgor): آجر

پکش (pokeš): انفجار

کارفرمان (kârfarmân): (پهلوی) مدیر کل

تاوان‌گیری (tâvângiri): مصادره

کُیان (koyân): کانون، مرکز

آبُری (âbori): (کردی) اقتصاد

داشتاری (daštâri): (پهلوی)مالکیت

اوارى (evâri): (پهلوی)اداری

آبشخور (âbešxor): منبع

زینه (zine): درجه

میهنی (mihani): ملی

رُت‌کیش (rotkosh): (رُت=کاغذ ، کیش=جعبه) کارتن

پَروَند (parvand): (پهلوی) محوطه

ریزگان (joziyât): جزئیات

دفترينه ‌كردن (daftarine kardan): ثبت کردن

کرانه (karâne): ناحیه

زادروز (zâdruz): میلاد

آرستن (ârastan): کامل کردن

سکالش‌گاه (sekalešgâh): مجلس شورا

زنهارداری (zenhârdâri):امنيت

کندک (kandak): خندق

بانو (bânu): خانم

اشکفت (eškaft): غار

ورستاد (varastâd): وقف

بازنهش‌ (bâznaheš): جبران

بساویدن (basâvidan): لمس کردن

آفرينه (âfarine): اثر

دَم (dam): دقيقه

نِگار (negâr): نقش

پرخاش (parxâš): اعتراض

سیمین (simin): نقره‌یی

رخبام (roxbâm): قرنیز

سیِم (sim): نقره

بآن (bân): آقا

پایندان (pâyandân): ضمانت

هم‌كرد (hamkard): مركب

سان (sân): حالت

دغل‌كاري (daqalkâri): تقلب

نگار (negâr): نقش

تپاسبد (tapâsbod): مرتاض

سیج (xatar): خطر

آوات (âvât): سيلاب، هجا

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

آيا مي‌‌دانيد كه افضلُ الدینِ کاشانی دانشمندِ ايراني در نسك‌هاي خود بارها واژگانِ پارسي ِ سرهيِ زير را به كار برده است:

پيدايي: ظهور

خواستاری: شوق

شكافته: ناشیشده

گُنجايی: ظرفيت

مايه: ماده

نايابندگی: عدم ِ ادراك

جانِ گويا: نفس ِ ناطقه

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پارسی سره (pârsiye sare): پارسی ناب، که بی هر گونه واژه‌ی بیگانه است. این تارنما تلاش در پرورندانِ این زبان دارد نه آن که پی‌ورزی باشد که زبان پارسی امروزین نیاز به بازسازی و بازآوری واژگانِ در آستانه‌ی فراموشی دارد. هر چند که همان گونه که از بسیاری از نوشتارهای این تارنما پیداست پارسی سره بسیار آهنگین و شیرین و استوار است.

برزش (barzeš): از ريشه‌ی «برزيدن» يا همان «ورزيدن» كه واژه‌ي آشناي «ورزش» را از آن ساخته‌ايم.

«برزش‌‍» به آساني و زيبايي مي‌تواند جاي «تمرين» را بگيرد.

تسوک (tasuk): (در پهلوي تسوك) تسو، ساعت

فرزان (farzân): فلسفه، حكمت

توده (tude): ملت

فرجاد (farjâd): وجدان

آك (âk): بي‌عيب، در گويشِ شيرازي به جاي «بي عيب» مي‌گوييم «آك‌بند».

چیدمان (cidemân): ترتیب، دکوراسیون

خنیا (xonyâ): موسيقي، نوازندگي

دروازه (darvâze): باب

‌نماردن (nomârdan): اشاره کردن

سهش (soheš): احساس

نگاره (negâre): شکل

آرش (âreš): معنی (دهخدا)

داوی (dâvi): ادعا، « داو+طلب » واژه‌يی از همين ريشه است.

چگونگی (cegunegi): كيفيت

هست‌نما (hastnamâ): مجازی، پیکری، پاتخشیک

مینوی (minovi): معنوی

چنبره (canbare): حلقه

انیرانی (anirâni): ناایرانی، بیگانه، خارجی

تازی گرایی (tâzi-gerâi): پان عربيسم

فیار (fayâr): صنعت

چینش (cineš): ترتیب

زاور (zâvar): خدمت‌كار، چاكر، با اين معني از ريشه‌ي «زور» است.

چم (cam): معني، مفهوم

بی‌میان‌جی (bimiyânji): بی‌واسطه

رايه (râye): دولت

نویسه (nevise): وات، حرف، بندواژه

فرانمود (farnemud): توضیح، روشن‌گری

زاب (zâb): صفت

فراروی (farâravi): هجری، در كردی به «هجری خورشيدی» می‌گويند «كوچ مانژی».

زَند (zand): شرح

نمار (nomâr): اشاره‌

رواگ (ravâg): روا، رواج(پارسی تازی گشته)

برگرفته (bargerefte): مشتق

پارادخش (pârâdoxš): تضاد، پارادكس

فرتور (fartur): نگاره، عکس

ترزبان (tarzbân): مترجم، خودِ واژه‌یِ «ترجمه» پارسی تازی گشته است.

ترنم (tarannom): زمزمه

وخشور (vaxšur): پيام‌بر، پيغمبر

داديكی (dâdiki): حقوقی

هم‌سنجی (hamsanji): مقایسه

خاور (xâvar): شرق

شیان (šeyân): جبران

تيره (tire): قوم

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

جهان‌گرد، سراينده و نويسنده‌يِ بزرگِ ايران زمين، ناصر خسرو، واژگانِ زير را برايِ نوشتن برگزيده است آن هم در زماني كه هم‌رده‌هايِ او واژگانِ تازي را به آساني و فراواني در نوشته‌هايشان به كار مي‌گرفته‌اند:
آرمیده: ساکن

بسودنی: ملموس

بسیاری: کثرت

چرایی: علت

زبریدن: سقوط

سپسی: تاخیر

گزارنده: شارح

گزارنده: مفسر
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

آيا مي‌‌دانيد كه ابوريحانِ بيروني دانشمندِ ايراني در نسك‌هاي خود بارها واژگانِ پارسي ِ سرهيِ زير را به كار برده است:

دوری: بُعد

سپس رو: تابع

سپس‌رو: تالی

سپس‌رو: مقلد

شکافتن: اشتقاق

هم‌بازی: شرکت

راستپهلو: متساويالساقين

بسيارپهلو: كثيرالاضلاع

زبَرنگر: عالی‌النظر

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

آيا مي‌‌دانيد كه پور ِ سينا دانشمندِ ايراني در نسك‌هاي خود بارها واژگانِ پارسي ِ سرهيِ زير را به كار برده است:

چین از ابرو گشادن: رحم کردن

بستانکی: انجماد

پیوستگی: اتصال

زایشده: مولد

کُنا :فاعل

مردمی: انسانیت

بهرهپذير: قابل ِ قسمت

ايستاده به خود: قائم به ذات

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ستاک (setâk): مصدر

اوگ (owg): اوج(پارسی تازی گشته)

دیپ (dip): نثر

نسک (nask): کتاب

نيم‌روز (nimruz): جنوب

دستک (dastak): سند، مدرک، بیشتر به ریختِ "دفتر و دستک" به کار می‌رود.

درها (darhâ): ابواب

مهینگان (mahinegân): کلیات

‌ترك‌گرايی (tork-gerâi): پان تركيسم

بسامد (Basâmad): تکرار

رسا (resâ): كامل(بهروز)، اُسپوُر (پهلوی)

می‌نمارد (minomârad): اشاره می‌کند

رایانامه (râyânâme): ایمیل، پستِ الکترونیک

رست (rost): رشد

سروادیک (sarvâdik): شاعرانه، سرودين

دبیره (dabire): خط، الفبا

یاد (yâd): ذهن

جُستار (jostâr): مطلب، بحث

تازه (tâze): خبر، تازه‌ها: خبرها

زَند (zand): تفسير

تارکده (târkade): اینترنت

پی‌ورزی (peyvarzi): تعصب

فند (fand): شگرد، فن

چامه (câme): شعر

آخشیج (âxšij): عنصر

نگارش (negâreš): نسخه

انگارش (angâreš): دانشِ ریاضی

هم‌بود (hambud): انجمن، جامعه، اجتماع

فرزانه (farzâne): فیلسوف

آب‌خست‌واره (âbxostvâre): شبه جزيره

بس‌شمردن (basšomordan): ضرب کردن

وات (vât): نویسه، حرف

انجمن (anjoman): جامعه، اجتماع

سپند (sepand): مقدس

ترسایی (tarsâi): مسیحی

فروزه‌ (foruze): صفت، در برابر ِ زاد

اسپاش (espâš): فضا

خوربران (xurbarân): غرب

فرينه (farine): ممتاز

فرنام (farnâm): لقب

پاژنام (pâžnâm): عنوان

كند (kand): قند

یاد‌انبار (yâdanbâr): حافظه

گزاره (gozâre): شرح

گزارش (gozâreš): شرح دادن

آسال (âsâl): بنیاد، پایه‌، اصل

انگارگان (engârgân):ايدئولوژي

گزاره (gozâre): تفسير

پرماسیدن (parmâsidan): تماس گرفتن

اشو (ašu): مقدس

شایش (šâyeš): امکان‌

بامیان‌جی (bâmiyânji): باواسطه

دین‌یار (dinyâr): روحانی

واگویش (vâguyeš): بازگویی، تلفظ‌

زنهار (zenhâr):امنيت

واكه (vâke): حرف آوادار

همیستار (hamistâr): مخالف

اپاختر (apâxtar): شمال

برگیری (bargiri): اشتقاق

پوییده (puide): مفعول

سازه (sâze): بنا

پاژنام (pâžâm): لقب٬ عنوان

كانون (kânuni): مركز

فرديد (fardid): منظور

سامه (sâme): شرط

نمازسوی (namâzsuye): قبله

رازی‌گری (râzigari): معماري

آميغ (âmiq): حقيقت

فرارودان (farârudân): ماوراءالنهرين

ميان‌رودان (miyânrudân): بين‌النهرين

هم‌آورد (hamâvard): مسابقه

ورجاوند (varjâvand): برازنده

توپال (tupâl): فلز

اروس (arus): عروس، پارسی است و ریشه‌ی اوستایی و سنسکریت دارد.

خامه (xâme): قلم

تِلا (telâ): طلا

سَدُم (sadom): سانتی

سَلم (salm): لوح

رَج (raj): سطر

گِردايه (gerdâye): مجموعه

خودويژه (xodviže): مخصوص

تِكه (tekke): قطعه

سِرشتين (sereštin): طبیعی

شايِش (šâyeš): امکان‌

اِسپاش (espâš): (پهلوی) فضا

اُريبانه (oribâne): (پهلوی) مورب

آرسته (âraste): (پهلوی) کامل

شیوِه‌ (šive):سبک

ناهم‌سانی (nâhamsâni): تفاوت

فرارسان (farâresân): مبلغ، اعلان کننده

گرداننده (gardânande): مدیر

فرنشین (farnešin): (فرهنگستان) رئیس

ایراختن (irâxtan): (پهلوی) محکوم کردن

رستک (rastak): (پهلوی) قانون

کرپان (korpân): (پهلوی) قربان

بَنَک (banak): (پهلوی) قهوه

نارستکی (nârastaki): (پهلوی) غیرقانونی

دادیک (dâdik): (پهلوی) حقوق

پدافند (padâfand): (پهلوی) دفاع

ورزانیدن (varzânidan): اعمال کردن

                                          
|+| نوشته شده توسط arash snik در دوشنبه 30 اردیبهشت1387  |
 عید نوروز ((سال نو مبارک))

سر سال نو هرمز فروردین           بر آسود از رنج تن دل زکین

بزرگان به شادی بیاراستند          می و جام و رامشگران خواستند

چنین جشن فرخ از آن روزگار        بمانده است از آن خسروان یادگار

فردوسی

عید نوروز

کلیک کنید


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط arash snik در دوشنبه 27 اسفند1386  |
 چهارشنبه سوری یک جنگ خیابانی نباید باشد !

چهارشنبه سوری یک جنگ خیابانی نباید

باشد

 

یک روز به یاد ماندی است

 

چهارشنبه آخر سال ( چهار شنبه سوري)

کلیک کید


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط arash snik در دوشنبه 27 اسفند1386  |
 پرچم‌هاي پدران‌مان

پرچم‌هاي پدران‌مان

شرح از دوره کاوه آهنگر

 

تا

 

 

ادامه مطلب


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط arash snik در دوشنبه 6 اسفند1386  |
 آنان که به سر در طلب کعبه دویدند ..........

آنان که به سر در طلب کعبه دویدند

چون عاقبت الامر به مقصود رسیدند .

رفتند در آن خانه که بینند خدا را

بسیار بجستند خدا را ندیدند

چون موتکف کعبه شدند از سر تکلیف .

ناگاه خطابی هم از آن خانه شنیدند

. که ای خانه پرستان چه پرستید گل و سنگ ؟

(( آن خانه پرستید که پاکان طلبیدند ))

( مولانا جلال الدین محمد بلخی / مولوی )

منبع گروه ساشایان

 

 

|+| نوشته شده توسط arash snik در جمعه 3 اسفند1386  |
 Darius داریوش

The empire then reached its greatest extent under Darius I. He led conquering

armies into the Indus River valley and into Thrace in Europe. His invasion of

Greece was halted at the Battle of Marathon.

|+| نوشته شده توسط arash snik در پنجشنبه 2 اسفند1386  |
 
 
بالا